در مواجهه با سندرم ایمپاستر (خودکمبینی) چه باید کرد؟ (HBR)

این مقاله در مجله کسب و کار هاروارد منتشر شده که منبعی معتبر و ارزشمند در حوزه کسب و کار است.
نویسنده: Keith D. Dorsey
ترجمه شده توسط تیم گیت (Git.ir)
ایده اصلی در یک نگاه
- چالش
سندروم ایمپاستر بسیاری از حرفهایها را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث خودتردیدی و ترس مداوم از افشا شدن بهعنوان یک «فریبکار» میشود. این احساسات میتوانند عملکرد، رشد شغلی و رفاه کلی فرد را مختل کنند.
- راهحل
با درک ریشههای سندروم ایمپاستر و بهکارگیری راهکارهایی برای مقابله با آن، میتوانید اعتمادبهنفس خود را بازیابید و در مسیر حرفهای خود پیشرفت کنید. از پذیرش و طبیعی دانستن این احساسات شروع کنید. از منتورها، همکاران یا شبکههای حرفهای کمک بگیرید؛ با خودتان مهربان باشید؛ و بر دستاوردها و نقاط قوت خود تمرکز کنید. افکار منفی را بازتعریف کنید و روایت ذهنیای را که به خودتردیدی شما دامن میزند، به چالش بکشید.
- دستاورد
پرداختن به سندروم ایمپاستر میتواند به افزایش عزتنفس، بهرهوری بیشتر و رضایت شغلی بالاتر منجر شود.
«در سالهای ابتدایی فعالیتم در هیئتمدیره، سالها احساس ترس و تردید داشتم، چون مدرک کسبوکار نداشتم و فکر میکردم آمادگی کافی ندارم»، این را یکی از مدیران زن هیئتمدیره به من گفت. مدیر دیگری که توضیح میداد «در سایههای یک مزرعه بزرگ شدهام»، تأمل کرد: «این فضا هنوز هم تا حد زیادی در اختیار مردان سفیدپوست است، بنابراین اینکه من اولین زن آفریقاییتبار در آن هیئتمدیره بودم، برایم شگفتانگیز بود.»
بهعنوان مدیر بخش خدمات مدیرعامل و هیئتمدیره در دفتر آمریکا در شرکت جستوجوی اجرایی Boyden، با صدها مدیر فعلی و داوطلب عضویت در هیئتمدیره در ارتباط هستم. پرسش درباره میزان شایستگی برای حضور در هیئتمدیره همچنان دغدغه بسیاری از افرادی است که با آنها صحبت میکنم، بهویژه کسانی که از پیشینههای کمترنمایندهشده میآیند.
تجربه من با پژوهشهایی همسو است که نشان میدهند افراد با عملکرد بالا از این پیشینهها اغلب با سندروم ایمپاستر مواجه میشوند—مهارتها و دستاوردهای خود را زیر سؤال میبرند یا از اینکه بهعنوان یک «فریبکار» افشا شوند میترسند. زنان و افراد رنگینپوست بیشتر ممکن است احساس کنند که در این فضا جا نمیگیرند، پذیرفته نیستند و تعلق ندارند.
سندروم ایمپاستر میتواند از نظر ذهنی و احساسی فلجکننده باشد، انرژی و تمرکز شما را تحلیل ببرد و باعث شود پایینتر از سطح واقعی توانایی خود عمل کنید—و به این ترتیب چرخه خودتردیدی را تقویت کند. اگر این سندروم را تجربه کنید، ممکن است موفقیتهای خود را کماهمیت جلوه دهید و فکر کنید هر کسی میتوانست همان کاری را که شما انجام دادهاید انجام دهد یا اینکه صرفاً شانس آوردهاید؛ یا حتی بترسید که دیگران در باور داشتن به استعداد شما اشتباه میکنند. بدتر از آن، وقتی با چالش یا لغزش مواجه میشوید، احساس ناکارآمدی شما بزرگتر از واقعیت جلوه میکند—و همین احتمال شکست را افزایش میدهد و این چرخه را تداوم میبخشد.
اگرچه آگاهی از این چرخه مفید است، اما صرفاً شناخت سندروم ایمپاستر آن را از بین نمیبرد. آنچه نیاز دارید، اقدام است. و برای اقدام کردن، به جسارت نیاز دارید.
چگونه جسارت و پشتکار را به مزیت رقابتی خود تبدیل کنید
بر اساس تجربیات مدیرانی از گروههای کمترنمایندهشده که در پژوهشم با آنها مصاحبه کردم و همچنین مدیرانی که همچنان با آنها در ارتباط هستم، چهار راهکار برای تبدیل جسارت و پشتکار به ابرقدرت شخصی شما پیشنهاد میکنم:
1. از نقاط قوتی که در دل سختیهای فرهنگی ساختهاید استفاده کنید
افراد رنگینپوست قرنها با سختیها و تبعیض مواجه بودهاند و در دل این تجربیات، نگرشها و رویکردهایی را پرورش دادهاند که به آنها مزیتهای منحصربهفردی میدهد؛ موضوعی که پژوهشها درباره مقابله با تبعیض نژادی و رشد پس از تروما نیز آن را تأیید کردهاند. تابیتا گریر-رید و همکارانش در دانشگاه مینهسوتا نشان دادهاند که تقویت ارتباط با دیگران، بهرهگیری از نقاط قوت درونی، توسعه دیدگاههای تازه و قدردانی از زندگی، و همچنین ارتباط با معنویت، بهویژه در رشد و شکوفایی شغلی و فردی نقش دارند.
یکی از اعضای سیاهپوست هیئتمدیره که با او مصاحبه کردم توضیح داد که پدربزرگ و مادربزرگش او را طوری تربیت کرده بودند که نابرابری فرصتها برای افراد رنگینپوست را درک کند. در نتیجه، او با وجود موانع ادامه داد، چون به گفته خودش «چارهای نداشتم. مثل بسیاری از زنان نسل من، از طرف والدین و پدربزرگ و مادربزرگهایمان به ما گفته میشد که بروید و انجامش دهید. خودتان بسازیدش. اگر فرصتی به شما داده شد، ثابت کنید که شایسته آن هستید.» به همین شکل، سایر مدیرانی که با آنها صحبت کردم نیز توضیح دادند که یاد گرفتهاند هر مانعی را نادیده بگیرند، از زیرش عبور کنند، از رویش بگذرند، دورش بزنند یا مستقیم از میانش عبور کنند؛ به بیان دیگر، از جسارت و پشتکار استفاده کنند.
برای تبدیل سختیهای خودتان به نیروی درونی پیشبرنده، یک موقعیت چالشبرانگیز از گذشتهتان را که در نهایت بر آن غلبه کردهاید شناسایی کنید. فکر کنید چگونه از آن عبور کردید و مسئله را حل کردید. سپس اصولی را که آموختهاید و نقاط قوتی را که به دست آوردهاید، مشخص کنید. مجموعه این موارد، عناصر سازنده نوع منحصربهفرد جسارت و پشتکار شما هستند.
برای مثال، زنان و دانشجویان رنگینپوست اغلب گزارش میدهند که هنگام ورود به رشتههای STEM با کلیشههای منفی مواجه میشوند. یکی از این زنان به یاد میآورد: «باید شیمی آلی میخواندم، اما بدون سالها دورههای مقدماتی که همکلاسیهایم گذرانده بودند. بنابراین سؤالات زیادی داشتم که برای دیگران خیلی ابتدایی به نظر میرسید. در نتیجه، همه—دانشجویان، اساتید و حتی منتورم—فکر میکردند من به آنجا تعلق ندارم و از کمک کردن به من خودداری میکردند.» او برای غلبه بر این چالش سخت توضیح داد: «شبهای زیادی را بدون خواب گذراندم، منابع اضافی مطالعه کردم، بارها و بارها جزوهها و تکالیفم را مرور کردم و بهتدریج خودم را به سطح بقیه رساندم. در نهایت هم با یکی از بالاترین نمرات فارغالتحصیل شدم.»
این تجربه به او نشان داد که از چالش لذت میبرد و میتواند روی نقاط قوتی مانند اخلاق کاری قوی، انضباط فردی، تمرکز و توانایی یادگیری مفاهیم علمی جدید با حداقل حمایت تکیه کند. این جسارت و پشتکار همچنان به او کمک کرده تا در مسیر شغلیاش رشد کند.
2. به خودتان اجازه «آزمون و تجربه» بدهید
هرمینیا ایبارا، استاد مدرسه کسبوکار لندن، پژوهشهای گستردهای درباره مفهومی انجام داده که آن را «بازی با هویت» مینامد—یعنی آزمایش ایدهها و رفتارهای جدید هنگام مواجهه با نقشها و چالشهای حرفهای تازه. او از واژه «بازی» استفاده میکند تا این واقعیت را عادیسازی کند که در یک نقش جدید، بهاندازه نقشهای آشنای قبلی خود عملکرد خوبی نخواهید داشت.
نکته مهم این است که این رویکرد به معنای «تظاهر کن تا موفق شوی» نیست. بلکه به معنای رشد اصیل در نقشهای جدید از طریق امتحان کردن رفتارهای تازه، افزایش اعتمادبهنفس و دادن زمان و فضای کافی به خود برای یادگیری است. این دقیقاً همان کاری بود که یکی از مدیرانی که با او مصاحبه کردم انجام داد. او گفت: «مفاهیمی مثل تأمین مالی از طریق بدهی، بازار اوراق قرضه و پایگاه سرمایهگذاران برایم کاملاً ناآشنا بود. بنابراین وقتی این موضوعات مطرح میشد، به خودم یادآوری میکردم که فقط باید به اندازهای بدانم که بتوانم در بحث باقی بمانم، و همچنان تلاش میکردم و تمرکزم را روی یادگیری میگذاشتم.»
برای تقویت «بازی با هویت» در خودتان، به یک موقعیت کاری فکر کنید که هنوز در آن در حال یادگیری هستید. آن موقعیت یا نقش را به مجموعهای از تجربههای یادگیری کوچک تقسیم کنید که در آنها اقدام هدفمند انجام میدهید، آزمایش میکنید و درباره عملکرد خود داده جمعآوری میکنید. سپس این چرخه را تکرار کنید.
3. صدای منفیها را فیلتر کنید
اگر برای پیشرفت در زندگی و شغل خود سخت تلاش میکنید، حتماً با افرادی مواجه خواهید شد که مشتاقاند به شما یادآوری کنند کجاها «به اندازه کافی خوب نیستید». کیلیل جیمیسون، از زنان پیشگام در دنیای کسبوکار دهه ۱۹۷۰ آمریکا، این پیامها را «نیشهای کوچک» مینامید—پیامهایی که هدفشان کوچک کردن شماست.
وقتی با این «نیشها» موافقت میکنید (یا بدتر از آن، خودتان آنها را ایجاد میکنید)، در واقع به سندروم ایمپاستر دامن میزنید. اخیراً این موضوع را در یکی از شاگردان بااستعدادم دیدم که با وجود گذشت تنها چند ماه از شروع کارش، رهبری تغییرات مهمی را در شرکتش بر عهده گرفته بود. با اینکه طرح پیشنهادی او مورد تأیید مدیر مستقیم و مدیرعاملش قرار گرفته بود، یکی از مدیران ارشدتر با گفتن این جمله جلوی او را گرفت: «این برنامه کاملاً غیرقابل اجراست.» همین باعث شد او وارد چرخهای از خودتردیدی فلجکننده شود.
از آنجا که خودم آن طرح را دیده بودم، میدانستم این انتقاد بیاساس است، اما حدس زدم ماجرا پیچیدهتر از این است. پس از بررسی دقیق، متوجه شدم او طرحش را به شکلی ارائه کرده بود که ناخواسته کار آن مدیر را زیر سؤال برده و همین باعث واکنش منفی شده بود. درباره روشهای مؤثرتر برای جلب حمایت ذینفعان—از جمله همان مدیر—با او صحبت کردیم. او سپس رویکرد جدیدی طراحی و اجرا کرد که موفقتر بود و از این تجربه برای تقویت مهارتهایش استفاده کرد.
وقتی با انتقاد مواجه میشوید، ابتدا آن را بهعنوان یک «فرضیه» بازتعریف کنید (مثلاً: «این طرح جواب نمیدهد»). سپس راههایی برای آزمودن این فرضیه پیدا کنید، مانند گرفتن بازخورد از منتورهای قابلاعتماد یا اجرای یک نمونه آزمایشی کمریسک. در مرحله بعد، داده جمعآوری کنید و فرضیه را بسنجید. صرفنظر از نتیجه، بازخوردی ملموس و قابلاقدام به دست خواهید آورد که به پیشرفت شما کمک میکند.
4. بدانید چه زمانی باید کنار بکشید
سندروم ایمپاستر گاهی بهعنوان پوششی برای سوگیریهای سیستماتیک و تبعیض نژادی در محیط کار عمل میکند؛ نکتهای که روچیکا تولشیان و جودی-آن بوری نیز بهدرستی به آن اشاره کردهاند. این یعنی جسارت و پشتکار در همه موقعیتها کارساز نیست.
یکی از مدیرانی که با او مصاحبه کردم، سالها آرزو داشت مدیرعامل شرکت خود شود. اما در نهایت متوجه شد که تحقق این هدف فقط به جسارت و پشتکار او بستگی ندارد: «در نهایت فهمیدم که با وجود عملکرد خوبم، نمیتوانم کنترل کنم که تیم رهبری چه کسانی را برای موقعیتهای سطح C انتخاب میکند. بنابراین تصمیم سختی گرفتم: هنوز میخواستم مدیرعامل شوم، اما لزومی نداشت این اتفاق در همین شرکت بیفتد. پس آنجا را ترک کردم.»
وقتی با مانعی مواجه میشوید، زمانی را به ارزیابی دقیق آن اختصاص دهید: چه میزان مهارت، انرژی و اشتیاق برای عبور از آن لازم است؟ سپس صادقانه بررسی کنید که آیا میخواهید منابع خود را در این مسیر سرمایهگذاری کنید یا نه. برای مثال، اگر متوجه شوید موفقیت نیازمند مهارتهایی است که در بازه زمانی موردنظر نمیتوانید به دست آورید، یا دسترسی به منتورینگ و حمایت لازم ندارید، شاید تصمیم عاقلانهتر این باشد که مسیر خود را تغییر دهید.
وقتی موانع را آگاهانه تحلیل میکنید، دو حالت پیش میآید: یا با درک کامل وارد چالش میشوید، یا تواناییهای خود را در محیطی مناسبتر به کار میگیرید.
باید صادقانه گفت: اقداماتی که در این مقاله مطرح شد آسان نیستند. فاصله گرفتن از سندروم ایمپاستر و تقویت جسارت و پشتکار، نیازمند بازنگری در فرضیات، ارزشها و باورهای شماست؛ همچنین مستلزم امتحان رفتارهای جدید و تعهدی عمیقتر به رشد فردی است. به بیان دیگر، این مسیر شما را وارد نوعی «یادگیری تحولآفرین» میکند—مسیر رشدی که بر یک حقیقت ساده استوار است: رشد از دل ناراحتی و چالش بیرون میآید.
همانطور که پیرمرد در نمایشنامه «بازگشت به متوشالح» از جرج برنارد شاو میگوید: «زندگی قرار نیست آسان باشد، فرزندم؛ اما شجاع باش—میتواند لذتبخش باشد.»
برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.